املوز من و بابا لفتیم نمایشگاه نخاشیه خاله صهبا
...می دونین نمایشگاه یهنی چه...؟ یهنی اینکه همسایه ی آدم نخاشیاشو بزنه به دیوال یه اتاخ گونده تا آدما ببینن و خوششون بیاد
...! من هل چی به تابلو ها نیگا میکلدم نمیفهمیدم خاله صهبا چی کشیده
...ولی بقیه میگوفتن "پست مدلن" کشیده
... من نمیدونم چلا خاله صهبا به جای پست مدلن،خونه و دلخت و کوه نکشیده بود...تازه خیلی هم خوگشل تل میشد
!
یه عالمه آدم اومده بودن نمایشگاه و داشتن پست ملدن ها لو نیگا میکلدن
...خاله صهبا داشت با یکی از دوستاش که اونم نخاش بود صوحبت میکلد...اسمش "خاله یاسبن" بود
...بهد خاله صهبا دست منو گلفت و به خاله یاسبن گوفت: این محشل همون علوسکه که تعلیفشو میکلدم...همسایه پایینیمونه...! بهد خاله یاسبن لپمو کشیدو گوفت: چطولی محشل نینی
...؟ منم گوفتم: بی زحمت ، نینی شو بذال اولش
!!!
چند تا خانوم یه گوشه دول بابا حلقه زده بودند و بابا داشت واسشون سخنلانی میکلد
...میگوفت: این تابلویی که مشاهده میفلمایین تو سبک "کوبیسم" کال شوده...سبکی که بهد از انقلاب کبیل فلانسه پایه گذالی شود با حمله اسکندل به ایلان باستان آوولده شود و هنوز که هنوزه مهجول مونده...! بهد عمو مانی یه دفه مثل عجل مهلق از لا لسید...زد تو کمل بابا و گوفت: میبینم که دالی تک خولی میکونی
...! بهد بابا عمو مانی لو هل داد یه گوشه گوفت: عجب اسبی هستی تو
...دو ساعت بود داشتم لو مخشون کال میکلدم
...!!!
شیلا هم با بابا و مامان و خاله اش و کامی اومده بود
...کامی یه دسته گل خیلی گونده تو دستش بود که خودش از پشتش پیدا نبود
...کامی میگوفت:من هنوز مهتقدم که خاله صهبا باید با من علوسی کنه
...!!! شیلا هم مانتوی نوشو پوشیده بود و به جای اینکه تابلو هالو نیگا کنه هی پسلا لو دید میزد و زیل زیلکی میخندید
...!
آخل شب ، یه آقایی هی از بولند گوی نمایشگاه می گوفت که: بازدید کنندگان محتلم ، وخت بازدید از نمایشگاه به اتمام لسیده...لطفا" سالن نمایشگاه لا تلک کنید
...! بهد بابا داشت با دو تا خانوم صحبت میکلد که خانوما خودافظی کلدن و لفتن...بهد بابا داد زد: تموم شده که تموم شده...حالا چلا جمهیت لو متفلق میکونی
...!!!